مسافرت نیمه تموم

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است
داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است
گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .
.gif)
سلام جوجوی قشنگم سلام مست و ملنگم سلام پسر عزیزم ، پسر خیلی تمیزم . سلام رنگ و وارنگم سلام پسر زرنگم
و سلام به دوستای خوب وبلاگیم
الان که دارم مینویسم هوا یکمی از بهاری گرم تره ولی بدم نیست در کل هوای خوبیه و خدا رو شکر بخاطر این هوا. وقتی آدم قدر نعمتا رو میدونه که نداشته باشه گاه و بی گاه که هوا آلوده میشه و گرد و خاک میشه قدر این هوا رو بهتر میدونیم
عرض شود که مثلا خواستیم بریم مسافرت ولی متاسفانه مسافرتمون نیمه تموم موند اینجوری بود که روز پنج شنبه به اتفاق خاله بابایی و خونواده بابایی راه افتادیم سمت دره شهر و لرستان شب رسیدیم به دره شهر شوهر خاله بابایی اونجا برامون مهمون سرا گرفت جای خوبی بود شب رو اونجا موندیم و صبح زود حرکت کردیم به سمت لرستان به مقصد امام زاده شاه احمد که برادر امام رضاست و گفته میشه برای خونخواهی برادرش به ایران اومده و توسط مامورای مامون کشته شده این امام زاده یه جورایی خیلی غریبه راهشم خیلی دوره کلی کوه و دره رو باید به سختی پشت سر گذاشت تا به امام زاده رسید من خیلی دلم سوخت آخه فرار کرده این همه راهو آخرش نوک کوه گیرش آوردن و تنها و بی کس سرشو بریدن مسیر اینقدر پیچ و خم و شیب داره که با ماشین معمولی سخته اونجا رفت واسه همین نیمه راه رو ماشینارو پارک کردیم و بقیه راهو سوار وانت نیسان شدیم از مسیر پر خطرش که بگذریم ولی مسیر خیلی قشنگ بود امیر مهدی هم بغل مامان بزرگش نشست و به کوهها نگاه میکرد عظمت کوهها وصف نشدنیه و متاسفانه باطری گوشیم ضعیف بود و نتونستم عکس بگیرم نیمی از راه رو هم دیگه با مشین نمیشد رفت و مجبور شدیم پیاده بریم جای همگی زیارت کردیم
وقت برگشتن هوا خیلی گرم شد و به سمت دره شهر برگشتیم واسه ناهار رفتیم به امام زاده صیف الدین تو حرم امام زاده خوندم که اون موقع 425 نفر از یارا و اقوام امام رضا اون زمان به ایران اومدن و قرار شده هر کدوم در یک نقطه از ایران گروهی رو جمع کنن و علیه مامون شورش کنن ولی مامورای مامون همه رو کشتن اسم همه امام زاده ها هم نوشته شده بود یکیشون هم شاه چراغ شیراز بوده و اسم چند تا دیگه هم بود که من یادم نموند
تمام این مدت امیر مهدی هیچی نخورد و هوا خیلی گرم بود البته امیر مهدی بیشتر خواب بود تو امام زاده که کولر روشن بود حال هممون جا اومد مخصوصا امیر مهدی شروع کرد به خوردن آخه مگه پسرم سیر میشد منم ترسیدم زیادی بهش شیر و سرلاک بدم فقط اندازه ای دادم که سیر بشه جاهای تاریخی زیادی رو هم دیدیم مثل پل گاومیشان ، تنگه بهرام چوبین و آتشکده دره شهر که تاریخی هست و متاسفانه هیچ عکسی نگرفتم
برگشتنی به دره شهر رفتیم سراب درهشهر هوای خوبی بود و تقریبا خنک اونجا بستنی خوردیم امیر مهدی هم خورد و خیلی هم دوست داشت ولی ترسیدیم که خدایی نکرده گلوش عفونت کنه و خیلی کم بهش بستنی دادیم وقتی خواستیم بریم به مهمانسرا که گفتن متاسفانه جا رو دادن به کسی دیگه به این خاطر شوهر خاله بابایی خیلی ناراحت شد و با همکارش قهر کرد و برگشت ایلام ما هم مجبور شدیم بخاطر شوهر خاله بابایی برگردیم و این شد که مسافرتمون نیمه تموم موند شب به ایلام رسیدیم و بعد از خوردن شام همگی ار فرط خستگی خوابمون برد تا ظهر روز بعد حتی امیر مهدی. روز بعد رفتیم حموم و خستگی در کردیم و شام رو رفتیم همین چغا سبز خودمون البته این اولین باری بود که امیر مهدی رو بردیم چغا سبز
از اینجا هم روز مرد رو به بابایی تبریک میگم کادوش رو هم از خیلی قبل براش گرفتم دادم یه شلوار و یه جفت کفش مبارکش باشه
چند تا عکس هست که با گوشی عمو ازت گرفتم که میزارم برات


امیر مهدی در حال لباس عوض کردم


تو ماشین که کلا خواب بود
امیر مهدی و بابایی ذر حال زیارت
امیر مهدی و بابایی بعد از زیارت
اینجا سراب دره شهر
این دفعه بابایی (سراب دره شهر)
حیاط امام زاده ( پسرم چقدر تو فکره)
برگشتنی و حموم عافیت باشه عزیزم
اینم از پرایدمون که 22 و خورده ای برامون در اومد اگه میدونستم اینجوری میشه یه ماشین دست دوم مدل بالاتر میگرفتیم چون ارزش واقعی یه پراید اینقدر نیست که ما داریم هزینه میکنیم
یه عکس از ماه
آخر سر وفات حضرت زینب رو به همه دوستای خوبم تسلیت میگم




مسافرت نیمه تموم 






